دیروز که آرامشم دردست باد گرفتار آمده بود سرانجام به دکتور مراجعه کردم که اگر ممکن باشد تورا رگهایم بیرون بریزد. دکتور بعد از معیاینات مفصل نوشت که این دیوانه زمانی از رگهایت بیرون میشود که پیراهنت را از جنس سنگ و خاکستر بدوزند.
دیوانه جان اگر میخواهی از رگهایم بیرون بیایی، بیا خودت این پیراهن رابرایم بخیه کن.